ستايش

(آلبوم هشتم)

شيفتگي‌هاي اندك خود را در بستر عشق‌هاي جاويدان سترگ، اگر لايق و درخور باشيم ابديتي ماندگار بخشيم تا روح تنها، سرد و ناچار را در پاي روزمرگي‌هاي معمول قرباني نسازيم. دريغا كه هنر همچون علم به ادراك ژرفي نيازمند است و اين يك از ژن، از خون، از اصالت و نجابت سيراب مي‌شود. ساده‌انگاري‌، منيت و راندن در جاده اميال، سد راه ادراك، انديشه، هنر و احساس مي‌تواند بود.
افسوس كه ما آدميان در اين سوي زمين، در شرق كه مهد اشراق و معناست، تعمق ژرف اجدادمان را از ياد برده‌ايم و به تمجيد از كم‌فكران و بي‌فكران خودي و بيگانه پرداخته‌ايم. دريغ و درد كه معنامداران به انسان آموختند كه مي‌بايست بلندترين قلل از قعر ژرفترين گودال‌ها برخيزد! آن‌ها به او ياد دادند كه با دقت هستي را بنگرد و او گرچه ناتوان بود ولي در نگاه نخستين خويش درد و رنج را ديد و شناخت و در قدمي ديگر دريافت آلام انساني عميق‌ترين دردهاست. و ما امروزه برآنيم تا آلبوم ستايش را كه سرشار از موسيقي و نغمه است با تمام ضعف‌ها و ناپختگي‌هاي بشري خود به انسان‌هايي تقديم كنيم كه غم‌خوار بشريتند. انسان‌هايي كه تنها هستند و تنها نيز مي‌مانند و اين البته دردناك است. باشد تا الحان موسيقي سل اندوه آنان را به شادماني مبدل سازد. بي‌شك در ميان مردمان كوچك دروغ فراوان است زيرا كوچك بودن و خويش را بزرگ ديدن لاجرم به فراموشي حقيقت منتهي مي‌شود و اين نسياني كفرآميز است. انسان در كنجكاوي هوشمندانه خود، سعادت رياكارانه عوام را كه در نقابي از نادرستي و هرزگي و پول آرميده، كشف كرد و متعجبانه انگشت به دهان از خود پرسيد، چگونه است كه نجابت و دانايي بسيار ناياب به نظر مي‌رسد!؟ چگونه افكار بزرگ به تمسخر در مي‌آيد و احساسات پاك ساده لوحانه تلقي مي‌گردد و اين درحالي‌ست كه تنها به درماندگي‌هاي فراروي بشر اجازه نشو و نما داده مي‌شود. انسان بنا به فطرت ذاتي خود، طريق عشق را آموخت و شريران در سطح بودن را تبليغ كردند. فرض بر آن بود كه بشر مي‌تواند تعالي يابد اما بالندگي درست معنا نشد و اينك قطب‌هاي مثبت و منفي پنداري گم شده‌اند. سطحي‌ها به آموزش ساده‌انگاري مشغولند و معصوميت تنهاست. افسوس كه صداي فطرت انساني، وجدان، ديگر نارساست! اراده از اركان آزاديست زيرا خواستن توانستن است. اما آن كس كه منتظر است تا برايش تصميم بگيرند اراده‌اي از خود ندارد. و من هراسانم كه مبادا به سوي گودال بغلتيم. لذا اينك لازم است به خوبي ياد بگيريم تا از اوباش كه دايم مغز و ذهن ما را با انواعي از آلات و ادوات نشانه گرفته‌اند، بپرهيزيم. و چنين است تلقي ما از زندگي و عشق. در “ستايش”، پاكي، رهايي و عروج را سر لوحه قرار داديم و همچون هفت آلبوم پيشين با بسياري از الحان به استقبال عشق شتافتيم زيرا همه از آن سرچشمه گرفته‌اند، اگرچه ستايش قدري متفاوت است.

عشق من و تو را با خود هم‌سفركرد و ما در ركابش بسي سرزمين‌هاي غريب را ديديم. گرسنگي روح‌هاي ما براي دوست داشتن و دوست داشته شدن آني فروكش نكرد و ما اگرچه مقبول واقع شديم اما زياده خواهي، لذت دوستي را آنسان كه بايد اجازه ظهور نداد. وه كه چقدر آرزو داشتم از بلنداي جهان همه بشريت را مورد خطاب قرار دهم تا بر همگان معلوم شود، هميشه براي عشق فداكاري لازم است. بر اين منوال من و تو نه سرمايه مادي كه تمام زندگي خود را خاضعانه به پايش نثار كرديم، بدان اميد كه مقبول افتد اما در نهايت دريافتيم كه اين يك نيز در مقابل درياي بيكران خوان گسترده‌اش بسيار اندك است. و اينك سرشاري عاشقانه خود را در غالب آلبومي از ادبيات ستايش‌آميز موسيقي عشق به شما هديه مي‌دهيم تا با آن داوري كنيد. مجموعه‌اي كه ما با تك تك سلول‌هايش زندگي كرديم و ديگرگوني پذيرفتيم، بي‌توجه به زمين و در فضايي به رنگ آسمان. گوش‌هايتان به همراه دل و روحتان از شادي عشق و موسيقي موزون آن مالامال باد.

 

بهمن مه آبادي
بهار 1384

Laudation (8th)​ - Bahman Mehabadi