آسماني
(آلبوم نهم)
بيانيه آنسامبل سل در گراميداشت
250مین سال تولد موزار
غرور، احساس نيرومند نبوغ اوست و او هرگز در پي آن نيست تا غرورش را ناديده بگيرد. باشد كه درد، ادراك، نبوغ و وجودش را مچاله كند.
موزار بهترين مونس دلهايي است كه مهر ورزيدهاند و اين در حاليست كه حيلهگران در كار تنيدن دامي تازهاند و چاپلوسان در تدارك الفاظ و القابي نو، تا بيهودگي زيستن خود را رنگي ديگر زنند. و او با نگراني صرف مينگرد و بخت خويش را در آزمون زمانه محك ميزند. زندگي نه تنها به او ترحم نميكند بلكه جدا با او سر قهر و ناسازگاري دارد. شريانهاي حياتياش به خداوند ختم ميشود و او از آسمانها مينوشد و تنها از معبودش الهام ميگيرد. موزار تنهاست. او در مقابل جهان سرتاسر جهل و ناداني تنهاست. روح آزاد و آسمانياش در گرداب حوادث زشت و ناپسند چونان كبوتري كه به دست صياد بال بال ميزند، به پروازي ميانديشد كه ميتواند او را به آزادي جاويد رهنمون باشد. رنج را به صورتهاي گوناگون تجربه ميكند و پريشاني، وحشت از مجهولات و دلهرههاي حزنانگيز تنهايي را ميشناسد.
از 250 سال پيش تا ابديت تاريخ او سرودي را سر داده است كه اكنون پس از گذشت اين همه سال استوار و پابرجا، موسيقي هستي، جاودانگي و شادماني است. ناملايمات بيشمار با آنكه كام او را يكسر تلخ ميكنند اما اصالت و آزادي بيحد درونش حتي لحظهاي از آفريدن و مقاومت در برابر ناهمگوني و عدم هنجار دچار ترديد نميشود. او رسالتي دارد و همچون رسولان ميانديشد. با اين همه موسيقي ناشناسان استاد، بسيار دير به ارزشهاي دروني موسيقي او معترف ميشوند. و ما امروزه شاهد آن هستيم كه موزار، خالق زيباترين نغمههاي تمام دورانها، اعجوبه ايست كه موسيقي از نهاد ژرف، درونگرا و خستگيناپذيرش ميتراود. آثاري كه در مداومت رياضت شخصي او به كالبد و محتوايي خاص و بيهمتا دستمي يازند. حركتش به سوي كمال بيآنكه حتي لحظهاي متوقف شود او را به آسمانها سوق ميدهد و موزار در مرگ خود نيز راه به سوي كمال ميبرد.
ستاره تابناك زندگي او فرصتي براي سوسو زدن نداشت. 36 سال زمان كم و فشردهاي بود كه سرنوشت در اختيار وي قرار داده بود و او ميبايست از آن به عاليترين وجه استفاده كند. لذا او موزار ميماند و در آفرينشهاي خود همچنان كه ذهنهاي پيچيده و پرورشيافته را خطاب قرار ميدهد، مردمان ساده را نيز كه قدري استعداد انديشه و تعمق دارند، فراموش نميكند. امروزه ما موزار را دوست ميداريم زيرا در دستهاي هنرمندانهاش تپش موسيقي و در اشراق والاي هنرياش تبلور نيمههاي گمشده شخصيت معنوي و حقيقي انسان را باز ميجوييم و با ريتم موسيقي او نفس تازه ميكنيم زيرا كه به قول مولانا: “ما همه ابناي آدم بودهايم – در بهشت اين لحنها بشنودهايم”.
شيفته او هستيم زيرا وي را در هر بار شنيدن تازهتر و جذابتر از قبل مييابيم كه پنداري شكوفايي ابدي ارمغان آسماني اوست. چيرهدستي كماليافتهاش، شيفتگي فرزانهوار و معصومانهاش، كلمات و جملات پر تلاتو و بيكم و كاست موسيقياش و طبيعت نبوغ خداوندي او ما را به شگفت و احترام فرا ميخواند و خاطر نشان ميسازد تا بدانيم موزار بيهمتا بود. زندگي شهابوار او، ما را به شادماني ابدي و خوشبختي موسيقايي فرا ميخواند زيرا او نغمههاي خود را از سرچشمه الهام و آسمان سروده است. موزار را دوست ميداريم چون درك او زحمت و رياضت جستجو را طلب ميكند و با او به معراج ميرويم كه نغمههاي جاودانهاش نابترين زمزمههاي هستي است. زماني كه به طبيعت عشق ميورزد، آنگاه كه از رنج و درد زمانه به ستوه ميآيد، به گاهي كه از خداوند ميسرآيد، در كنسرتوها در سمفونيها در ركوئيم جاوداني، در الهامات موزيكال چهرهاي از صورتهاي انسان وارسته را نمود ميبخشد. و بشر بنا به ذات غريزي خود شيفته وارستگي و معناست. يكبار شنيدن موسيقي او برابر با كسب دوستي موزار براي همه عمر است.
او رفيق ما ميماند و در تمام لحظات دردناك زندگي چهره محبوبش را از وراي اصوات دلنشين به ما مينماياند. خنده شيرين، كودكانه و قهرمانانه او به گوشمان ميرسد و ما در حيرت كه او فقر را اينگونه شادمانه تحمل كرده است. و درست چنين زماني است كه از خود در مقابل اين پرومتئوس شرمگين ميشويم و لاجرم از تسليم شدن ميپرهيزيم. به ايمان نيرومند، استوار، بيدار و عاري از خرافات او رشك ميبريم و متوجه ميشويم كه بزرگترين لذت زندگي او آفريدن است. پس زندگي ميكند تا در كنار آثارش احساس مطبوع هميشگياش را دنبال كند و بدينسان پيروز ميماند و ميگويد: “موسيقي، بيان خوشاهنگ زندگي است.” و گاه از فرط حساسيت خود رنجور ميشود، ميسرآيد و لاجرم بار ديگر لبخند ميزند و به نيروي ايمان خود قلل مرتفع نفس را تسخير مي كند. اما در اوج معنويت و در حاليكه ركوئيم جاوداني را در دست دارد، خاموش ميشود و مرگ را همچون دوستي به آغوش ميكشد. موزار مرگ را زندگي ميكند و با آمدن آن به سويش بال ميگشايد، زيرا ميداند از رنجهاي زمينيان رها خواهد شد و آسماني ميشود. صداي او در ذرات معللق هواي اطرافمان پراكنده است. او در دم و بازدم نفسهاي موسيقي، 250 سال است كه آرامش يافته و از بلنداي آسمان به اصوات بيكران موسيقي خود گوش فرا ميدهد. خود را در اقيانوس موسيقيهاي او تعميد دهيم.
بهمن مه آبادي
زمستان 1384
