آواي صلح
(آلبوم دهم)
تقديم به پروفسور زاون يديقاريانس، پدر و استاد آنسامبل سُل
با چشمان باز، هواي تاريك را تماشا ميكنيم. آسمان سربي ست؛ گرفته و غمگين. انسانها به دنبال صلح به تمام دريچههاي باز و نيمباز سرك ميكشند تا نوري از انوارش بيابند. ابليس به دنبال تشنج است و فرهنگ “آنارشي” خود را تحميل ميكند و ما از “هارموني” سخن ميگوييم. هستي به آتش كشيده ميشود ولي بشريت سرود صلح بر زبان دارد!
باورش دشوار است اما تمدن بزرگ عشق جز دوستي و صلح چيز ديگري را به ما نياموخت. آواي فرشتگان در موسيقي مندلسون صداي آسماني آزادي، آرامش و صلح است. ما روزهاي مبارك را دنبال ميكنيم، به جستجوي شادي ميپردازيم و خوشبختي را در خندههاي واقعي انسانهايي ميجوييم كه گناهي ندارند.
اكنون مدتيست كه دوستان ديرين، پاي در ركاب سفر نهادهاند. عدهاي در دوردستها و تني چند در نزديكيهاي دور زندگي خود را دوره ميكنند تا بهانههاي لازم را براي ماندن و روزگار گذراندن پيدا كنند. در اين گرماگرم سفرهاي گوناگون، يكباره سفر ابدي يكي از راهروان موسيقي خردگرا آغاز ميشود. از زماني كه كودكي بيش نبودم، او از رسولان خادم موسيقي بود و انسانها را به خرد، معنا و خودشناسي دعوت ميكرد و آنان را در ميهماني مقدس موسيقي، آواي صلح ميآموخت. او معلم عشق بود و همچون اسلافش محبت كردن را ميشناخت و تنها دربارهي عشق موعظه ميكرد. او ميخواست در ميان انسانها يكدلي و برادري به وجود آورد. درك و هضم اين سفر آزارم ميدهد و آرام و نه چندان آسان، خلٵاي به وجود ميآورد كه ناگفتنيست؛ فضايي خفقان آور و اندوهبار.
او رفته و در آرامش جاوداني خود آرميده است و راه ما صد البته راهيست كه در آن آسايش وجود ندارد. از اين رو سرود صلح او را به دوستان خود هديه ميدهيم هرچند كه در انتقال آن با كم و كاستيهاي فراوان و بشري خود روبهرو هستيم.
موسيقي نه آن پندار باطل قديميست كه نامحرمان عرضه كرده و ميكنند و نه وسيلهاي براي رهايي از ادراك و تعقل، كه راهيست ژرف در انديشه، بياني مملو از ايما و اشاره كه در هر نُت آن تفسيري نهفته است و هر جملهاش گوياي رازي از رازهاي هستي ست. آرامشي براي انديشيدن و عزمي راسخ براي تقديس هرچه نيكي و پاكي و صلح. و حقا كه رسيدن به اين، تحمل سالها رياضت، ممارست و تمرين را طلب ميكند تا آدمي را به خواستگاه حقيقي و مينوي خود رهنمون شود. راهروان، آرامند و بيمنت پاي در هنگامههاي سخت مينهند و اميدوار كه زمين آواي صلح آنان را بشنود و تعمق كند.
موسيقي خطاي انديشههاي ما را برملا ميكند، به تعمق فرا ميخواند و به همراه پايكوبي براي گراميداشت هرچه نيكي، دوري از هرچه تاريكي و بدي را ابلاغ كرده و ما را به رسالت انساني خود رجعت مي دهد. در نتيجه، فرهنگ ميماند و موسيقي ميدرخشد زيرا از سرچشمه خرد ناب سيراب شده است.
ماندگاري را در صداهاي جاويدان و افكار و اعمال انسانهاي بزرگ جستجو كنيم قبل از آن كه بيشتر دير شود.
ده سال تلاش در آنسامبل سُل با ده آلبوم، بسياري كنسرت، سفر براي موسيقي و هموار كردن ناهمواريها به هرحال گاه توانفرسا مينمايد اما به پاس محبتهاي بيدريغ و حمايتهاي جانانه، همهي خستگيها به در ميرود و عشق همچون آفتاب ميدرخشد. ده سال سفر در اعماق اقيانوسهاي بيكران ادبيات موسيقي به همراه ياران هميشگي و باوفاي سُل، تداعيگر خانوادهايست كه سخت بههم وابسته و دلدادهاند. امروز، ما دست تمام كساني را كه درك ميكنند، انسانهايي را كه ميانديشند و در پي معنا درجهي تحمل خود را بالا ميبرند تا نور بدرخشد و انسان مينو سرشت به اصليت خود بازگردد، ميفشاريم. بي هيچ ادعا، حاصل شور و سرمستي و رنج خود را تقديم ميكنيم تا هيچ آوايي ناگفته نماند.
بهمن مه آبادي
زمستان 1387
